319. ابه
دیروز اومدیم انبه بخوریم که بهش میگی عمه ! بعد کم کم شد ابه :*
به شیر کاکاءو میگی کاکا یا کاکو یا کوکو !!!
به کون میگی اون :)
به دایی میگی دویی :*
دیروز تصمیم گرفتیم تولدت رو شب 15 هم بگیریم و دماوند مهمونی بگیریم ... عمو مسعود که گفت اااا بازم تولدش رو تو تعطیلیا میگیری ؟؟؟ خوب تولدش اونموقع س کی بگیریم به نظرش ؟؟؟ عمه جون نیز فرمودند که مادرشوهرشون شمال نیست و اینا باید برن گوجه خیارا رو آب بدن
و من دیگه رسما دعوتشون نمیکنم هیچ سالی ... تموم شد دیگه ... امسال هم بخاطر بابا مرتضی زنگ زدم ... ولی دیگه حرف هم بزنه جواب دارم
دیگه همین یادم میاد فعلا !
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


319. ابه 

